تبليغاتX
دیوانه ی چشمهای تو - و اما فلسفه ....
آیا تا بحال فکر کر ده اید که ممکن است بخشی از وجود شما خارج از مکان و زمان باشد و یا آن بخش بتواند خارج از قوانین جهان و سلسله ی علت ومعلولی عمل کند و شما هم به کارکردش به هیچ وجه واقف نباشید ؟ هیچ نمود بیرونی ای نداشته باشد و فقط از آنجا که حس می کنید در شما چیزی هست که به هیچ وجه آنرا نمی فهمید وجودش را در یافته اید چیزی که نه تنها می تواند اختیار را اثبات کند بلکه می تواند شما را واجد اراده ی آزاد کند  یعنی شما در انتخاب از جسم و فکر و عقل خویش هم آزادید ؟ بیشتر شبیه به یک رویاست ولی حقیقت دارد پس با من همراه شوید

اگر که به اطراف خود بنگرید جهان ومحیط پیرامون خود وتمامی موجودات را نظاره خواهید کرد همان چیزی که می توان به تقریب به آن جهان عینی گفت که شما به عنوان یک عضو کوچک از ان هستید کمی جلو تر بیایید آری جهان بیرون نه به خودتان بنگرید به بدنتان وآنچه در آن است فکر کنید باز هم جلوتر بدنتان را رها کنید افکارتان خاطره ها آرزوها نیازها که گویی از همه به شما نزدیک ترند آنها را در نظر بیاورید ذهنیاتی که تا حدود زیادی بر آنها مسلطید حال این ها را هم کنار بگذارید و سعی کنید همه چیز را کنار بگذارید آیا درکتان از جهان محو می شود نه شما هنوز هم با اطراف در ارتباطید گویا شما از هر آنچه در اطرافتان است جدایید حتی جسم وافکار تان گویی جهان خارج جسم وتمامی افکار شما هر اتفاقی که رخ می دهد از روبروی شما می گذرند و شما فقط بر آن ناظرید دقت کنید جهان را می توان دقیقا دو پاره دید ۱-تمام آنچه هست وروی می دهد (حال آن چیز در بیرون باشد و رخ بدهد ویا در داخل ذهن تو) همه وهمه را در یک سو در نظر بگیرید و۲-ودر سویی دیگرخودتان را که بر آن ناظر هستید این ناظر بودن درک اولیه ی انسان از اینکه وجود دارد است هر چیزی که ما درمی یابیم در قسمت اول قرار می گیرد و ناظر بودن و معنا دار دیدن آنها کار در دسته ی دوم است اگر دقت کنید می بینید که بخش دوم یعنی همان ناظر بودن و معنا دار دیدن ازچیزهایی هستند که در خارج از فهمیدنی های ما هستند پس بخشی از ما وجود دارد که ساز و کارش برای ما نا شنا ختنی است سوال پیش می آید که پس ما چگونه وجودش را در می یابیم؟ وقتی که برای ما قابل شناخت نیست؟ پاسخ این است که بوسیله ی آنکه آن خود وجود ماست و بوسیله اش همه چیز را موجود می بینیم فرض کنید در یک زمین بزرگ یک چهار دیواری میبینید که به هیچ وجه نمی توانید داخلش بشوید آیا می توانید بگویید درون آن چهار دیواری وجود ندارد است به خصوص وقتی که خودتان از طریق همان بخش ناشناختنی (چهار دیواری بسته) شناختنی ها را شناخته اید از آنجا که ما را ناظر به جهان کرده است می دانیم وجود دارد ولی ما هیچ چیز از آن نمی دانیم جز آنکه پایه ای ترین بخش وجودی ماست نامش را می گذارم نقطه ی ناظر.............خسته شدید اشکال نداره بیاین خوبه..............

     بر طبق دستآورد های فلسفی کانت ( فیلسوف بزرگ آلمانی قرن ۱۸میلادی )  علت و معلول و مکان و زمان و ...... فقط  برای چیزهایی که برای ما شناختنی است صدق می کند و هیچ دلیلی ندارد که برای غیر از آن هم وجود داشته باشد (بعدا درباره ی عظمت کانت برایتان خواهم نوشت زیاد نگران نباشید ) دقت کنید که نقطه ی ناظربه عنوان تنها چیزی که ما نمی توانیم آن را بشناسیم  ولی وجودش یقینی وغیر قابل کتمان است تنها چیز شناخته شده ایست که ممکن است( نمی توان در این باره به یقین صحبت کرد زیرا درباره ی چیزی که متعلق شناسایی نیست نمی توان اثبات و رد آورد) از علت ومعلول پیروی نکند و یا در زمان ومکان نگنجد پس نقطه ی ناظر که جزیی از وجود ماست و از این نظر در انتخاب انسان نیز دخیل است می تواند از علت ومعلول پیروی نکند وبه همین دلیل انسان بتواند با تکیه بر آن خارج از عوامل محیطی و جسمی و... تصمیم گیری کند که این همان اراده ی آزاد است که در نظر داشتیم هر چند که این فقط در حد یک امکان است و هرگز نمی توان درباره اش سخنی به یقین گفت

 

 

                                             جواد سبط

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 12:5 |

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس