ساقیا باده که اکسیر حیاتست بیار
تا تن خاکی من عین بقا گردانی
* * *
یک سال دگر رفت و ما ماندیم و حاصل عمر که هر چه افزون تر بهتر خوششان باد آنان که دستی را گرفتند باشد که دستشان به دست یزدان گرفته شود
سالی نو است و سخنی نو لازم است تا رنگ این کهنه رباط را (کاروانسرای کهن=جهان) با شوق و ذوق خویش رنگی نو بزنیم
بیا به دور جام باده برقص و شاد باش همتی کن که به گرد کلام خدا آئینه وار هفت سین باشی حرکتی کن نوشو طرحی نو در انداز که بشر محتاج سخنهای تازه است که از دست و لب تو جاری خواهد شد انشا الله
وطن سال نوی شما هم مبارک
* * *
این هم فال سال نو ...
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیش تر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده ی گلگون خراب کن
خورشید می زمشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند
زنهار کاسه ی سر ما پر شراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده ی صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستی است حافظا
برخیز وعزم به جزم کار صواب کن
حافظ
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت
12:16 |