موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم.
موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،
موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم
حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم
|
موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،
موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم، موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم
+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت
12:15 |
تنها یادگار من ازتو همین قاب شکسته ای بر زمین و عکسی موریانه خورده یادآورد تصویر زلالت وگونه هایی که بلور های خیالی را به آغوش رویای من می ریخت + نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت
10:25 |
اين شعر کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شده توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره This poem was nominated poem of 2005
وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، + نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت
10:5 |
|
|